
چگونه دوستت دارم ؟ بگذار بشمرم : تورا با عمق و عرض و طول دوستت دارم، با احساسات نامرئی به اندازهء پایان هستی، من تو را هر روز دوست دارم مثل نیاز انسان به آفتاب و شمع، تو را آزادانه دوست دارم مثل تلاش انسان برای رسیدن به حق، تو را خالصانه دوست دارم مثل احساس بعد از دی، تو را به اندازه قدیمی و ایمان کودکی ام دوست دارم با عشقی که سالها گم کرده ام با نفسم و با معصومیت از دست رفته ام.
از دشمنی تا دوستی یک لبخند، از جدایی تا پیوند یک قدم، از توقف تا پیشرفت یک حرکت، از عداوت تا صمیمیت یک گذشت، از شکست تا پیروزی یک شهامت، از عقب گرد تا جهش یک جرات، از نفرت تا علاقه یک محبت، از خست تا سخاوت یک همت، از صلح تا جنگ یک جرقه، از آزادی تا زندان یک غفلت.
هر چه می کنم به چشمانم نگاه کن . آنوقت تو خواهی دید که چقدر برایم ارزش داری در قلبت جستجو کن، در روحت جستجو کن و وقتی که مرا پیدا کردی دیگر نخواهی گشت به من نگو که ارزش سعی کردن ندارد تو نمی توانی بگویی که ارزش مردن ندارد. می دانی که اینگونه است هر چه می کنم برای تو می کنم. به قلب من بنگر در خواهی یافت که چیزی برای پنهان کردن ندارم مرا آنگونه که هستم بپذیر، جانم را بگیر همه چیز را خواهم داد همه چیز را خواهم داد نگو که ارزش جنگیدن ندارد
در برق آن نگاهت هر شب رهایم ای دوست شاعر شدم که روزی وصفت کنم ای دوست چشمان پر فروغت میعادگاه عشق است من آسمان چشمانت را می ستانم ای دوست .
در آینه ی پر فروغ نگاهت در اعماق سکوتت تنها محبت رامی بینم، مهر تو در ذره ذره وجودم رخنه کرده سکوت زندگی ام را شکسته و حقیقت را به من نشان داده و حالا به پاکترین و مقدس ترین دوستی های دنیا قسم می خورم دوستت دارم، دوست ندارم بگویم دوستت دارم دوست دارم احساس کنی که دوستت دارم .
خانه ام وقتی كه می آیی تمامش مال تو هر چه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو صد دو بیتی صد غزل دارم و حتی یك بغل شعرهای خوب نیمایی تمامش مال تو ضربه آهنگ غزلهایم صدای پای توست این صدای پای رؤیایی تمامش مال تو .
می دونی چرا وقتی می خوای بری تو رویا چشمهات رو می بندی ؟ ... وقتی می خوای گریه کنی یا می خوای فکر کنی ؟ ... حتی وقتی می خوای کسی رو ببوسی چشمهات رو می بندی ؟ چون قشنگترین چیزهای این دنیا در این لحظات قابل دیدن نیستند .
َ
عشق یعنی قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک یـار گـــریان شـــدن عشق یعنی بر دلی چیره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن، عشق یعنی در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصیدن و پرپر شدن، عشق یعنی در عمیق قلب یار ساکن شدن... بر دامان وی افتادن و بی جان شدن، عشق یعنی در پی باد رفتن و راهی شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پیدا شدن .
نمی دانم محبت را بـر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـی بنویسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبی بنویسم که هـرگز سـنگ نشود؟
من صبورم اما...
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم
تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم
و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم
من صبورم اما...
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند میترسم
من صبورم اما...
این بغض گران صبر نمی داند چیست!!
LoVe پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387 - نامی که گم شده است
![]()
جام می ام ده تا كه فراموش كنم شوربختی ام را در فصل كودكی
تشنگی ام را در زیر باران
گریه هایم را در پس حجاب لبخند
و ویران شدن غرورم را آه غرور
اری بوسه بر جام حلال است مرا

به دنبال جمله ای بودم که احساسم را بیان کند. که به تو بگویم از این که با تو هستم چقدر شادم. که بگویم لحظات با تو بودن را با هیچ در این دنیا معاوضه نمی کنم.
تمام کلماتی که در ذهنم بود مرتب کردم. اما دیدم هیچ کدام نمی تواند احساس واقعی را نشان دهد.
دیدم بهترین جمله برای نشان احساس همان واژه قدیمی اما آشنای "دوستت دارم" است. اما دوستت دارمی که دل از برآید٬ نه آنچه که عادتی باشد برای نشان دادن این که هنوز هم هستم.
دلم نمی خواهد واژه هایی که می تواند هر کدام دنیایی از شور و احساس باشد به راحتی تبدیل به کلماتی تکراری شوند. آن هم در محیط مجازی که احساس معنایی ندارد.
پس تصمیم گرفتم هنگامی که در کنار من هستی در چشمان گیرایی که شور جوانی و عشق اما با محبتی بی مانند در آن موج می زند چشم بدوزم و از ته دل بگویم که "دوستت دارم".

تورارنجانده ام عزیزم
روح تو را از هم دریده ام
مرا درک کن.
همه میدانند من که هستم
در تو من ،افتان و خیزان میروم
می افتم و سرتاپاشعله بر میخیزم.
تو حق داری مرا ناتوان ببینی.
به این سبب است که در تو سنگی سخت میجویم.
دستانم را در خون تو فرو میکنم
تا سختی تو را بیابم ژرفایی را که نیازمند انم،
و اگرتنهاخنده ی بلورین تو را بیابم،
اگر چیزی نباشد پای بر روی آن سفت کنم
محبوب من،بپذیر
اندوه مرا وخشم مرا،
دستان دشمن خوی مرا
که تورا اندکی نابود میکند
تا شاید دگرباربرخیزی از خاک
همسو با نبردهای من.
![]()
ادمک آخر دنیاست بخند
ادمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خرنشوی گریه کنی!
کل دنیاسراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل من و تو تنهاست بخند
LoVe چهارشنبه 14 فروردین 1387 - نامی که گم شده است
![]()
نان را از من بگیر،اگر میخواهی،
هوا را از من بگیر،اما خنده ات را نه.
گل سرخ را از من مگیر
سوسنی را که میکاری،
آبی را که به ناگاه
در شادی توسرریز میکند،
موجی ناگهانی از نقره را
که در تو میزاید.
از پس نبردی سخت باز میگردم
با چشمانی خسته
که دنیا را دیده است
بی هیچ دگرگونی،
اما خنده ات که رها میشود
و پرواز کنان در آسمان مرا میجوید
تمامی درهای زندگی را
به رویم میگشاید.
عشق من،خنده ی تو
در تاریک ترین لحظه ها میشکفد
و اگر دیدی،به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاری است،
بخند،زیرا خنده ی تو
برای دستان من شمشیری است آخته.
خنده ی تو در پاییز
درکناره دریا
موج کف آلوده اش را
باید برفرازد،
ودر بهاران،عشق من،
خنده ات را میخواهم
بخند بر شب
بر روز،بر ماه،
بخند بر پیچاپیچ
خیابان های جزیره،براین دختر بچه ی کمرو
که دوستت دارد،
اما آنگاه که چشم میگشایم و میبندم،
آنگاه که پاهایم میروندو باز میگردند،
نانرا،هوا را،
روشنی را،بهار را،
ازمن بگیر
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم
نرودا
LoVe چهارشنبه 14 فروردین 1387 - نامی که گم شده است

دلم تنگ كسی هست..
كسی كه قصه ی ناب نگاه
و یه مهتاب شب به من داد.
از اون شب تو همه شبهای مهتاب
به یادش خوابم اشفت.
دلم تنگ كسی هست
ا
ر
ش
LoVe جمعه 9 فروردین 1387 - نامی که گم شده است
در سال جدید برای شما هفت سین را آرزو میکنم :
صمیمیت
صفا
ثروت
سخاوت
سروری
سعادت
سلامتی
عیدت مبارک نفسم
![]()
زردی مـــا از تـو سـرخی تــو از مـــا
الا به دَر ، بلا به دَر دزدو حیز از دِها به دَر
چهارشنبه سوریت مبارک عزیزم
LoVe سه شنبه 28 اسفند 1386 - نامی که گم شده است

هر چی فكر میكنم می بینم هیچوقت نمیشه عشق را بهانه ساخت برای ارزان فروختن عشق.
اما به بهای چه چیزی.به بهای روزهای سردی كه خیابان ها را قدم می زدم برای رسیدن به تو.
یا به بهای دقایقی كه نگاه منتظرم خشك میشد به پنجره ی خانه ات برای یكبار دیدن روی تو.
یا شاید به بهای لرزه ای كه بر اندامم افتاد برای رهایی از مرداب خیال و ترس از جواب تو.
یا اینكه به بهای بهاری كه سفر كرد اما خزان وجودت راه را بست بررویای دل تو.
ای كاش فقط برای یك ثانیه
منو درك میكردی تا در سكوت غم اسیر نمیشدم.
ای كاش فقط برای یك ثانیه
می ماندی تا در غربت عشق نمی پوسیدم.
LoVe شنبه 25 اسفند 1386 - نامی که گم شده است هیچوقت یاد نگرفتم نوشتن روی كاغذ خاك خورده را تا بنویسم كه تو چون روز پاك به تسلای شب می روی.امروز كه خروارها بذر عشق می افشانم و خوشه های امیدواری درو می كنم می بینم غم موصومی را كه دلت را میلرزاند.تنور ایمان را می افروزم و از درد چشمانت می گویم. این قلب شكسته می خواهد ابر هارا بخنداند اری باید ابرها را خنداند. این حكایت را در دستانت میگذارم دستهای مهربانت را میفشارم. من بی تو قلبم انباشته از درد است. دوستم بدار شاید فردایی نباشد

آیینه پرسید چرا دیر کرده است
نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است
خندیدم وگفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است
آیینه به سادگیم خندید و گفت
احساس پاک تو را زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی
گفت خوابی سالها دیر کرده است
در آیینه به خود نگاه میکنم
آه
عشق او عجیب مرا پیر کرده است
راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است
LoVe شنبه 25 اسفند 1386 - نامی که گم شده است

عمری با غم عشقت نشستم
به تو پیوستم واز خود گسستم
ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود
تو را دیدم. پرستیدم . شکستم
با تو از خاطره ها سرشارم. با تو تا آخر شب بیدارم . عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست تو را کم دارم . . .
عشق شاید زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سیر نمی كند
به خدا التماس کردم. به خدا التماس کردم تا چرخ روزگار را بر وفق مراد تو بچرخاند. تا الههی عشق از حمایت ما روی برنگرداند. من دریا و زمین و آسمان و ستاره را به حرمت شکوه عشق تو تقدیس میکنم............!

















من به درماندگی صخره وسنگ
من به آوارگی ابر ونسیم
من به سرگشتگی آهوی دشت
من به تنهایی خودم می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه ی حسرت زدگی
گیسوان توبه یادم می آید
شعر چشمان تورا می خوانم
چشم تو ،چشمه ی شوق
چشم تو ژرف ترین راز وجود
***
قلب من وتورا پیوند جاودانه ی مهریست درنهان
پیوند ناگسسته ی ما جاودانه باد
تا آخرین دم از نفس واپسین من
این عـــــــــــــــــهد
بستــــــــــــــــــــــــــــــه باد
LoVe جمعه 26 بهمن 1386 - نامی که گم شده است

خدایا درست زندگی كردن را به من بیاموز كه درست مردن را خودم خواهم آموخت"
آری،باش و زندگی كن...كه دوست داشتن از عشق برتر است ومن هرگز خود را تا سطح بلندترین قله های عشق های بلند، پایین نخواهم آورد"
"عشق زیبای های دلخواه را در معشوق می آفریند ودوست داشتن زیبای های دلخواه را در دوست می بیند ومی یابد"
"عشق یك فریب بزرگ وقوی است ودوست داشتن یك صداقت راستین وصمیمی،بی انتها ومطلق است ."
"عشق در دریا غرق شدن است ودوست داشتن در دریا شنا كردن است ،عشق عشق بینای را میگیرد و دوست داشتن می دهد "
"عشق خشن است وشدید ودر عین حال نا پایدار ونامطمئن ودوست داشتن لطیف است ونرم ودر عین حال پایدار وسر شار از اطمینان"
"عشق همواره با شك آلوده است ودوست داشتن سراپا یقین است وشك ناپذیر"
"از عشق هرچه بیشتر می نوشیم،سیراب تر می شویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر ، تشنه تر، عشق هر چه دیرترمی پاید كهنه تر می شود ودوست داشتن نوتر،"
"دوست داشتن ایمان است وایمان یك روح مطلق است، یك ابدیت بی مرز است از جنس این عالم نیست،"
شریعتی

همره خلوت شب آمده ای باز،
در دیدگانم شعر باران، ابر بهاران، یاد یاران
یاد رخسار تو خورشید دلم شد
مهمان چشمم، رویای تو ،در باغ جانم آوای تو
از نگاه تو صدا مژده ها دهد برزلال آب ،چمن بوسه ها زند
مرغ سپیده، خوش می سراید،نرم وسبکبال پر بگشاید
مثل نسیمی برموج آب، مثل پریدن، پرواز خواب
همه جا رنگ سحر شعر نموده آبی ودریا در جان هم ، ابری سپیده پنهان هم
به تماشای توگل، سینه گشوده
در دفتر عشق طرحی دارند رنگ زمان را شرحی دارند.
دلم برات تنگه عزیز کاش اینجا بودی اما انگار خوشت نمیاد آخه حالا انگار دیگه گذشته واست معنی نداره آرش زود بیا من تو شهرمون بی تو غریبم.بیا دیگه تو رو خدا زود بیا باشه همه ی زندگیم؟
LoVe سه شنبه 23 بهمن 1386 - نامی که گم شده استامشب می خوام حرفهای دلم و ساده تر کنم هر چند می دونم دیگه تموم شد اما باورم نشده هنوز منتظرتم یا تو شهر ببینمت یا هر جوری شده خبری ازت بگیرم اما...اونی که باید کوله بارش و جمع کنه و بره منم تو کجا رفتی؟تو چرا رفتی؟حالا از تو فقط خاطره و یه قطعه عکس برام مونده. یادته آخر یکی ازنامه هات نوشتی تا ابد مال منی روشم با خونت امضا کردی بس کجایی من که فقط تو رو می خوام آره بازم بچه شدم و بازم بهونه ات ومیگیرم .دوستت دارم . دوستت دارم دوستت دارم تا ابد به خدا حتی اگه من و هم نخوای.دلم هواتو کرده
LoVe سه شنبه 25 دی 1386 - نامی که گم شده است

بگو آنچه که در دلت است
تا با گفتنش نیروی عشق در وجودم بیشتر شود
بگو آنچه در دلت غوغا کرده و با گفتنش شعله های آتش عشقمان بیشتر می شود
بگو همان کلام مقدس را که با گفتنش دلم به آن سوی رویا های عشق پرمی کشد
بگو که این دل دیوانه منتظر شنیدن است
و این چشم های خسته منتظر باریدن
چشمان خیست را به چشمان خیسم بدوز
بگو آنچه در آن قلب مهربانت است
بگو که بی صبرانه منتظر شنیدنم
و عاشقانه منتظرپاسخ دادن به آن
با آن قلب عاشق با آن چشمان خیس
با صدای مهربانش گفت: دوستت دارم
من نیز با همان قلب عاشقتر از او با چشمانی خیس تر
با بغض گفتم :من هم خیلی دوستت دارم
گفت، گفتم،گفتیم
و آن لحظه های در کنار او بودن عاشقانه شد...
بگو آنچه که دلم می خواهد،بالا تر از دوست داشتن
با دستان سردم اشک های روی گونه ی مهربانش را پاک کردم
او را در آغوش گرفتم
گفتم هیچ وقت مرا تنها نگذار
باور کن بی تو نمی توانم زنده بمانم
او نیز مرا محکم در آغوشش می فشرد و می گفت بدون تو هرگز!
چه آغوش گرم و مهربانی داشت
دلم می خواست همیشه در آن آغوش گرم بمانم
آن لحظه با تمام وجود احساس کردم مال من است
گفتم با تو هستم ،اگر با من باشی
اگر روزی نباشی من نیز در این دنیا نیستم
گفت:با تو می مانم اگر تو نیز با من بمانی
اگر روزی باشم اما تو نباشی،من نیز در این دنیا نیستم
او گفت و من نیز برایش درد دل می کردم
درد دل او درد دل من بود
درد دل ما یک راز عاشقانه بود...
رازی که همیشه در دلهایمان خواهد ماند


صدایت را می شنوم به گاه دلتنگی هایم:
"می فهمی دارم به چشمات نگاه می کنم"
و اینک تو کلامم را بشنو:
"می فهمی که دلتنگت شده ام "
بی انصافیست صدایت را دریغ کردن
بی انصافیست
اما عزیزم این دلتنگی جنس دیگری دارد
تو را در کنار خود حس می کنم
اما دستانم نمی تواند وجودت را لمس نماید
بی انصافیست
نه؟؟؟
تو گمان نمی کنی بی انصافی است
یادم می آید از من پرسیدی می توانم دوریت را تحمل کنم
گفتم خواهم گریست
و تو مرا به صبر فراخواندی
گفتم بخاطر تو صبر خواهم کرد
صبر خواهم کرد، اما
اما قول بده اگر آمدی نپرسی سرخی چشمانم و التهاب پلک هایم برای چیست!
دلتنگتم TARASHAM

گویی
خورشید گرمای خود را از دست داده است
و گل های سرخ عطری ندارند
و ستارگان دیگر نمی خوانند
آن گاه که چشم می گشایم و می بینم
با تو نیستم.
دلم برات تنگه عزیز ولی...
LoVe پنجشنبه 22 آذر 1386 - نامی که گم شده است

با من بمان ای همصدا ، تا آخره اسم سفر
از جاده های پر خطر ، این خسته را با خود ببر
با من بخوان ای همنوا ، شعر سپید عاشقی
این واژه را با هر زبان ، تنها توئی که لایقی
من صد بیابان عاشقم ، دریای عشقم را ببین
از آسمان قلب من ، گلهای حسرت را بچین 
در کوچه های عاشقی ، من عابری دلخسته ام 
از من گذشتم با دلم ، چون بر دلت دل بسته ام 
در فصل سرد عاشقی ، من گرم پندار توام 
در وصف عشقت مانده ام ، حالا پی شعری نوام
در شهر بی سامان شب، با یاد تو من شاعرم 
از قصه های شهر شب ، تنها توئی در خاطرم ...
۸۶/۸/۲۳شب فراموش نشدنی

همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت
به خدا دوست داشتن تو 
هم یک عشقه هم یک عادت
نشد یک لحظه از یادت جدا دل
زهی دل آفرین دل مرحبا دل
زدستش یک دم اسایش ندارم 
نمی دانم چه باید کرد با دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل؟
به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
فلاکت دل مصیب دل بلا دل
از این دل داد من بستان خدایا
زدستش تا به کی گویم خدا دل؟
درون سینه آهی هم ندارم
ستمکش دل پریشان دل گدا دل
به تاری گردنش را بسته زلفت
فقیر و عاجز و بی دست و پا دل
بشد و خاک زکویت بر نخیزد
زهی ثابت قدم دل با وفا دل

نمیگم دلم گرفته
آخه انگار که شکسته
نمیگم پراز غباره
آخه گریه شیشه شو شسته
نمیگم دلم خزونه
آخه باد برگ هارو برده
نمیگم خونه تارتاره
آخه خورشید خونمو سوزونده
نمیگم تو آسمونها تک ستاره ای ندارم
آخه ابرهای سیاه رو چه جوری کنار بگذارم
نمیگم ساعت عشق رو لحظه لحظه می شمارم
آخه میون این همه غصه مگه من ثانیه دارم؟!
نمیگم زندگی سخته،قصه جوونه غصه نداره
آخه مگه میون سوز و سرما جوونه زندگی داره؟
نمیگم به زیر بارون چترا هیچ سقفی ندارن
آخه اشک سرد و بارون واسه من چه فرقی دارن
نمیگم شبم سیاه نیست،نور مهتاب اینجا خوار نیست
آخه تو دل خاموش و سردم،رنگ شب برام که تار نیست
نمیگم دل پروانه ی تنها دیگه امیدی نداره
آخه پروانه دیگه هیچ دلی نداره
نمیگم دلم گرفته
من از این فاصله ها,فاصله هادلگیرم
بی تو این جا چه غریبانه شبی میمیرم
دیر سالیست كه میخواهم از اینجا بروم
ولی انگار كه با قلب زمین زنجیرم
LoVe دوشنبه 14 آبان 1386 - نامی که گم شده است
از یاد تو یك نفس دلم غافل نیست
هر چند كه جز حسرت و غم حاصل نیست
از شوق تو میسوزم و میسازم
چون ان دل كه به یاد تو نسوزد دل نیست
LoVe شنبه 5 آبان 1386 - نامی که گم شده است

عشق فراموش کردن نیست
بلکه بخشیدن است
عشق گوش کردن نیست
بلکه درك كردن است
عشق دیدن نیست
بلکه احساس کردن است
عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست
بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
LoVe جمعه 9 شهریور 1386 - نامی که گم شده است

میدانم
سفرنامه ی باران ناتمام است
وعشق حرمت انسان
وقتی ترانه ها،
سلام گوی بهارونسیم اند
میدانم،
درد،کلام آغازین است،
وقتی پرنده آسمان ندارد
LoVe دوشنبه 5 شهریور 1386 - نامی که گم شده است

کنار نمی روم
ز لحظه های بودنت
نبودنت مصیبت است
و من،
که باغ صد ترانه می کشاندم
و گریه مستی آور ِشب من است
و خنده ات امید میدهد مرا؛
چگونه از بهشت بودنت،
در آتش فراق روم؟
LoVe دوشنبه 5 شهریور 1386 - نامی که گم شده است

هرگز منتظر نباش که شبی بشنوی از این دلبستگی های ساده دلبریده ام... یا خاطرات تو را در آن جامه دان قدیمی جا گذاشته ام... یا به ستاره ی دیگری در آسمان سلام کرده ام....
LoVe دوشنبه 5 شهریور 1386 - نامی که گم شده است

عشق اقیانوس وسیعی است
که دو ساحل را به یکدیگر پیوند می دهد
-عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید
LoVe دوشنبه 5 شهریور 1386 - نامی که گم شده است

حضور تو
صدای گرِِِِِه عشق و نان است
حضور تو،
معنای ستاره و خورشید.
حضور تو ،
دریاست و ترانه
حضور تو،
شتاب خون و نبض است، در رگانم
امشب شب بی كسیه
یكی به دادم برسه
تنهاترین مرد زمین
امشب به آخر میرسه
سر روزانوم میذارم
آخه تو اینجا نیستی و
غزل غزل گریه دارم
غصه نشسته رودلم
ارزش اشكو قائلم
حرفی نزن چیزی نگو
فقط بزار گریه كنم
می خوام با بارون چشام
فاصله ها رو پر كنم
ترك ترك دلم شكست
كسی به دادم نرسید
گریه های تنهاییمو
هیچكی به جز خودم ندید
تقدیم به آنانكه ازعشق می میرند
ودم برنمی اورند
تقدیم به سكوت شب.........وشكوه مهتاب
به اشكهای سوزان وخنده های ناامید.......
تقدیم به طلوعی كه غروبش منم
تقدیم به كسی كه دوستدارش منم
LoVe جمعه 22 تیر 1386 - نامی که گم شده است
هر زمان تنها شدم از شعر یاری ساختم
همچو نقاشان زهر نقشی نگاری ساختم
عشق را بردم میان مردمان و از اشکشان
در مسیر کهکشانها جویباری ساختم
هركس به طریقی دل ما می شكند
بیگانه جدا دوست جدا می شكند
بیگانه اگر می شكند حرفی نیست
از دوست بپرسید كه چرا می شكند؟
LoVe شنبه 26 خرداد 1386 - نامی که گم شده است
دلم كه می گیرد
به خودم وعده روزهای خوب را می دهم
از همان روزهای خوبی
كه سالهاست
به امید رسیدنشان
تقویم را خط خطی می كنم
LoVe دوشنبه 14 خرداد 1386 - نامی که گم شده است
درست بعد از آن شب
زمانیکه برای گفتن دوستت دارم
برایم بمان
تنهایم نگذار
بغض راه گلویم را بست
فهمیدم که به "تو" مبتلا شده ام
LoVe دوشنبه 14 خرداد 1386 - نامی که گم شده است
از پنجره ی کوچک تنهایی ام با توسخن می گویم
واز پشت دیوار های دلتنگی هر شب با قایقی شکسته
برروی اشک ها برای یافتن توتاانتهای ظلمت پارو
می زنم
LoVe جمعه 24 فروردین 1386 - نامی که گم شده است

کوله بارسفرت رفت و نگاهم را برد
نه تو دیگر هستی
نه نگاهی که در آن دلخوشی ام سبز شود
سایه می داند
که به دنبال نگاهت همچون
ابر سر گردانم
هیچ کس گمشده ام را نشناخت
تابش رایحه ای بی خبر آورد کسی در راه است
چشمی از درد دلم آگاه است
کاش هیچوقت عشقی متولد نمی شد که روزی احساسی بمیرد
LoVe جمعه 24 فروردین 1386 - نامی که گم شده است
از جاده شب رسیدنت ممکن نیست.
مانند ستاره ,چیدنت ممکن نیست.
از بس که تو سخت کرده ای کارم را.
یک لحظه بدون دیدنت ممکن نیست
این بارهفت سین عید را با یاد تو می چینم
سبزه با یاد روی سبز گونه ات
سمنو به شیرینی لبخندت
سیاه دانه به یاد رنگ چشمهایت
سركه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد طردیه گونه هایت
سكه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی كلامت
فکرشوکن یه شب یه گوشه تنها باشیم
با چارتادیوارویه سقف جداازاین دنیا باشیم
من باشم وتوباشی ویه جفت دلای بی قرار
فرصت خوبه انتقام از لحظه های انتظار
نه ساعتی که شب سربره و تموم بشه
نه هیچ کسی سربرسه ثانیه ای حروم بشه
فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب
چشماتو روی هم بذارامشب به یادمن بخواب
LoVe جمعه 25 اسفند 1385 - نامی که گم شده است
پروانه به شمع بوسه زدو بال و پرش سوخت
بیچاره از این عشق سوختن اموخت
فرق من و پروانه در این است
پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت
LoVe جمعه 25 اسفند 1385 - نامی که گم شده است
از خویش می رویم و تو را یاد می كنیم
در كوه قاف صید پریزاد می كنیم
در شاد مانی دل خصم است
فتح ما با خلق درشكست خودامداد می كنیم
لذت نمانده است در آینده ی حیات
از عیش های رفته دلی شاد می كنیم
LoVe پنجشنبه 24 اسفند 1385 - نامی که گم شده است

منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودم به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
در طریقت ما کافریست رنجیدن
LoVe یکشنبه 20 اسفند 1385 - نامی که گم شده است
اجازه هست مردم شهرقــصه مـــارو بـــدونن؟
پیش نگـــاه عاشقت چشماموقربونی کنـــم؟
اجـازه می دی تا ابد سربذارم روشونه هات؟
روزی هزاروصددفه بگم که میمیرم بـــرات؟
اجازه می دی که بگـم حرف ترانه هام تویی؟
دلیل زنـده بـــودنم، درد بـــهانه هام تـــویی؟
اســم منوعشق تو رو تــــوی کتــابا بخونن؟
اجـازه هست که قلبموبرات چـراغونی کـــنم؟
LoVe چهارشنبه 16 اسفند 1385 - نامی که گم شده است
تبلیغات 




